تبليغاتX
قشم_عاشقانه

قشم_عاشقانه

 

آدرس جدید این وبلاگ

 

http://www.bia-too-eshgh.blogfa.com

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 23:46 توسط davood

وقتي سارا دخترک هشت ساله اي بود، شنيد که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش صحبت مي کنند. فهميد برادرش سخت بيمار است و آنها پولي براي مداواي او ندارند. پدر به تازگي کارش را از دست داده بود و نمي توانست هزينه جراحي پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنيد که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه مي تواند پسرمان را نجات دهد.

سارا با ناراحتي به اتاق خوابش رفت و از زير تخت، قلک کوچکش را درآورد. قلک را شکست، سکه ها را روي تخت ريخت و آنها را شمرد، فقط 5 دلار.


بعد آهسته از در عقبي خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوي پيشخوان انتظار کشيد تا داروساز به او توجه کند ولي داروساز سرش شلوغ تر از آن بود که متوجه بچه اي هشت ساله شود. دخترک پاهايش را به هم مي زد و سرفه مي کرد، ولي داروساز توجهي نمي کرد،

بالاخره حوصله سارا سر رفت و سکه ها را محکم روي شيشه پيشخوان ريخت.
داروساز جا خورد، رو به دخترک کرد و گفت: چه مي خواهي؟
دخترک جواب داد: برادرم خيلي مريض است، مي خواهم معجزه بخرم.
داروساز با تعجب پرسيد: ببخشيد؟!!
دختـرک توضيح داد: برادر کوچک من، داخل سـرش چيزي رفته و بابايم مي گويـد که فقط معجـزه مي تواند او را نجات دهد، من هم مي خواهم معجزه بخرم، قيمتش چقدر است؟

داروساز گفت: متاسفم دخترجان، ولي ما اينجا معجزه نمي فروشيم.
چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت: شما را به خدا، او خيلي مريض است، بابايم پول ندارد تا معجزه بخرد اين هم تمام پول من است، من کجا مي توانم معجزه بخرم؟

مردي که گوشه ايستاده بود و لباس تميز و مرتبي داشت، از دخترک پرسيد: چقدر پول داري؟
دخترک پول ها را کف دستش ريخت و به مرد نشان داد. مرد لبخنـدي زد و گفت: آه چه جالب، فکـر مي کنم اين پول براي خريد معجزه برادرت کافي باشد!

بعد به آرامي دست او را گرفت و گفت: من مي خواهم برادر و والدينت را ببينم، فکر مي کنم معجزه برادرت پيش من باشد.
آن مرد ، دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شيکاگو بود.

فرداي آن روز عمل جراحي روي مغز پسرک با موفقيت انجام شد و او از مرگ نجات يافت.
پس از جراحي، پدر نزد دکتـر رفت و گفت: از شما متشکـرم، نجات پسرم يک معجـزه واقعـي بود، مي خواهم بدانم بابت هزينه عمل جراحي چقدر بايد پرداخت کنم؟

دکتر لبخندي زد و گفت: فقط 5 دلار!

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 2:49 توسط davood |

 

ترم اول: خوشحالي- شادي- قبول شدم- «تبريك»- كيف سامسونت- كلاس گذاشتن- خودبزرگ بيني- اعتماد به نفس كاذب- بحث سياسي، فرهنگي- آدم حسابي- فرهيختگان جامعه- نخبگان مملكت- آينده سازان كشور- روزنامه- جزوه- كتاب- درس- نت برداري- حضور، غياب- صندلي رديف اول- سرچ تحقيق در سايت گوگل- اميد به آينده- تلفن به مامان:"مامان! دانشگاه خيلي خوبه!"

ترم دوم: سلام- خوبي؟- دختر،پسر- اكبري- صالحي- احمدي- اين خوبه- اون بهتره- انتخاب اصلح- فردا قشنگه- حضور،غياب- آيينه- آب شونه- عطر- ادكلن- آينه- گرفتن جزوه- صندلي رديف وسط- بازم سلام- چت- اوه آخر ترمه!- شب امتحان- معدل 12- تلفن به مامان:"مامان! دانشگاه بد نيست!"

ترم سوم: تريپ پروانه اي- ندا- كافي شاپ- قرار- نيومد-قرار- ايندفعه اومد- ضدحال- رفت(به همين راحتي!)- غصه- دلتنگي- افسردگي- دوست بد- سيگار- كلاس دودره- واسه من هم حاضر بزن- شب امتحان- جزوه ندارم- تقلب- ده- مشروط- تلفن به مامان:" ميگذره!"

ترم چهارم: مخ زدن- نگين- افسانه- آرزو- الميرا- رديفه!- سيگار- دود- بنگ- حوصله ندارم- بي خيالي- غيبت- غيبت- غيبت- صحبت با استاد- تقلب- ده- اتاق استاد- مشروط- مامان زنگ مي زنه:"پسرم خوبي؟!"

ترم پنجم: خواب- بيداري- خونه- سيگار- بي حوصلگي- زغال خوب- تبديل شدن به يك رفيق ناباب براي بقيه- خواب- بيداري- خونه- بي حوصلگي- ذغال خوب- خواب ... خواب ... خواب ... خواب ... – نه انگار بيدار بشو نيست، مرده!!- از مرده شور خونه تلفن به مامان:"بياين،بچه تون رو ببرين!"

و اينگونه بود كه اين دانشجو در پنج ترم توانست فارغ شود ... البته از زندگي!!

 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 4:27 توسط davood |

 

ميتونم يه چيزي رو بهت بگم؟ مطمئن باش كه از ته قلبم ميگم هميشه از خدا خواستم كه تو زندگي يه همراه خوب بهم بده. كسي كه هميشه كنارم باشه و من بتونم به راحتي باهاش رابطه برقرار كنم خدا يكي رو بهم داد همراه من نوكياست همراه تو چيه؟

مهم اين نيست که تو اَد ليست مسنجرمون چند نفر اَدد شدن. مهم اينه که تو قلبمون فقط 1 نفر ادد شده باشه که با هم آن بشيم، باهم آرشيو زندگي رو دوره کنيم و با هم آف بشيم. امّا بايد يادمون باشه پسورد دوستيمون رو جوري بسازيم که کسي نتونه هکمون کنه

من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري برای با تو موندن تا همیشه دوستت دارم

دستتو بکن تو موهات و يک تارشو بگير تو دستت.....گرفتي؟حالا اوني که تو دستته.همونو به صد تا دنيا نميدم

 

چشم چشم دو ابرو / نگاه من به هرسو
پس چرانيستي پيشم؟ / نگاه خيس تو کو؟
گوش گوش دو تا گوش / دو دست باز، يه آغوش
بيا بگير قلبمو / يادم تو را فراموش!
چوب چوب يه گردن / جايي نري تو بي من
دق مي کنم مي ميرم / اگه دور بشي از من
دست دست دو تا پا / ياد تو مونده اينجا
يادت مياد که گفتي / بي تونمي رم هيچ جا؟
من من يه عاشق / همون مجنون سابق

نگاهي آشنا بر ياس كردم
تورا در برگي از گل احساس كردم
خلاصه دركلاس نازچشمات
دو واحد عاشقي رو پاس كردم .

اگر باران بودم آنقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاك كنم . اگر اشك بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم . اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميكردم . اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ولي افسوس . . . افسوس كه نه بارانم ، نه اشك ، نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم .

آخونده بالای منبر :
آهای خانومایی که مانتو میاد تا بالا باسنتون
آهای خانومایی که شلوار میاد تا بالای زانوتون
آی اونایی که ماتیک میزنید به لباتون...
آدم میمیره براتون

 

اس ام اس برو پیشش که خیلی دلم براش تنگه، اگه کار داشت برگرد، اگه خواب بود ببوسش، اگه خوندت بهش بگوکه خیلی دوسش دارم.

نخ داخل شمع از شمع پرسيد: چرا وقتي من مي سوزم تو آب مي شي؟ شمع جواب داد: مگه ميشه كسي كه تو قلبمه بسوزه و من اشک نريزم؟

دلم از دوریت پاره پاره شد دوختمش حالا تنگ شد!

الهی مثل چراغ راهنمایی باشی:
لپات همیشه قرمز
روی دشمنانت زرد
دلت همیشه سبز

 

کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود، ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم ، ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم.

می دونی فرق تو با کشتی چیه؟ کشتی به گل می شینه، تو به دل می شینی!

تازه فهميدم تو دنيا هيچ قلبي واسه من نمي تپه. حتي قلب خودم... چون اونم واسه تو مي تپه!

بینمون اگه راه آهن باشه...
#######
یا یه عالمه کوه باشه...
ΔΔΔΔΔΔΔ
یا یه دنیا راه باشه...
ΞΞΞΞΞΞΞΞΞΞ
نمی تونه بین ما فاصله بندازه، چون تو توی قلبمی.

دوصتت دارم با ص صابوني، تا همه تو كفِش بمونن...!

وقتي از همه جا نا اميد شدي برو توي کوه فرياد بزن که آيا هنوز اميد هست؟
آن موقع خواهي شنيد که هست هست هست...

تو دنیا دو تا نابینا می شناسم:
یکی تو که هیچ وقت دوست داشتنم رو ندیدی
یکی من که هیچ وقت کسی رو جز تو ندیدم

می دونی فرق تو با پنالتی چیه؟ پنالتی 50درصد گله، ولی تو صددرصد گلی!

سلام ! دیشب خواب دیدم تویه باغ سرسبز داشتی برای خودت قدم می زدی ، منم اونجا بودم کنار دریاچه ، دیدم یه گل قرمز بین لباته ، داشتی به من نزدیک می شدی می خواستم بهت یه چیزی بگم اما

.

.

.

یه دفعه چوپونت اومد و بردت طویله

بقیه اس ام اس ها در ادامه مطلب

 


ادامــه مـطــلــب

+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387 6:48 توسط davood |

گفتم نرو پرپر میشم                             گفتی: میخوام رها باشم

گفتم: آخه عاشق شدم                        گفتی:میخوام تنها باشم

گفتم: دلم                                            گفتی: بسوز

گفتی: یه عمری باز هنوز                      گفتم: پس عمرم چی میشه

گفتی: هدر شد شب و روز                    گفتم: آخه داغون میشم

گفتی: به من خوش میگذره                  گفتم: بیا چشمام تویی

گفتی: آخر کی میخره                          گفتم: منو جنس میبینی

گفتی: آره بی قیمتی                           گفتم: یه روز کسی بودم

با من نکن بی حرمتی                          گفتم: صدام میمیره باز

گفتی: با درد بسوز بساز                       گفتم : حالا که پیر شدم

  گفتم: تمنا میکنم                                گفتی: که از تو سیر شدم   

گفتی: میخوام خردت کنم                     گفتم: بیا بشکن تنو

                            گفتی: فراموش کن منو

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387 4:19 توسط davood |

  در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه كردم
 
در بي كسيم براي تو كه همه كسم بودي گريه كردم
 
در حال خنديدن بودم كه به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه كردم
 
در حين دويدن در كوچه هاي زندگي بودم كه ناگاه به ياد لحظه هايي كه
 
بودي و اكنون نيستي ايستادم و آرام گريه كردم
 
ولي اكنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي كه به
 
خاطرت اشك هايم را قرباني كردم
 
 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387 3:35 توسط davood |

هر گاه قادر به شمردن شن ریزه های ساحل شدی آن وقت بدان چه قدر دوست دارم

رو سنگ قبرم بنویس این جا مجال گریه نیست...هر کی میخواست گریه کنه بهش بگو اون دیگه نیست

 

گفت مي خوام برات يه يادگاري بنويسم . گفتم:کجا ؟ گفت : رو قلبت . گفتم مگه مي توني ؟ گفت : آره سخت نيست ، آسونه. گفتم باشه .بنويس تا هميشه يادگاري بمونه. يه خنجر برداشت . گفتم اين چيه ؟ گفت : سيسسسسس. ساکت شدم . گفتم : بنويس ديگه ، چرا معطلي . خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت . دوست دارم . اون خیلی وقته رفته ، کجا ؟ نمي دونم . اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده.

 

هيچ چيز سختر از انتظار نيست ، آن هم انتظار براي لحظه اي که يک آشنا صدايت کند و به تو بفهماند که دوستت دارد ، اما هر چقدر هم که انتظار سخت باشد به آن لحظه ي زيبا مي ارزد ، پس انتظار مي کشم تا آن لحظه ي زيبا نصيبم شود ...

 

+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387 2:12 توسط davood |

  

 

  برای من نوشته: گذشته ها گذشته...تمام قصه هاهوس بود

برای او نوشتم : برای تو هوس بود ... ولی برای من نفس بود

نوشته : هر چه بود تموم شد

نوشتم : عمر من حروم شد

نوشته : رفته ای زیادم

نوشتم : شمع رو به بادم

نوشته : در دلم هوس مرد

نوشتم : دل توی قفس مرد

مي دوني فاصله بين انگشت هات براي چيه؟

براي اينه كه يك نفر ديگه با انگشتهاش اونها رو پر كنه

پس دنبال اون كسي باش كه بتونه اونها رو برات پر كنه

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 5:24 توسط davood |

از تمامی عاشق ها واز تمامی زندگی های شیرین

 بیزارم از آن روزی که نام تودر سرزمین مهربان

قلبم ثبت کردن مسرور گشتم از اینکه زمان آن فرا

رسید

قلب من هم برای عزیزی بتپد و چشمانم از دوری او

 ابری شود

و قطرات باران از آسمان چشم هایم فرو ریزند و در

 سایبان لبانم نابود گردند او را همچون معبودی

 پرستش میکردم

ولی من دیگرازتمامی فلسفه های عشق خسته شده ام

دلم کسی را می خواهد

که دوستم داشته باشد شانه هایش را برای گریه کردن

سینه اش را برای نهادن سرم و چشمانش را برای

خالی کردن غصه هایم

دلم کسی رو می خواهد

که مرا با هر آنچه هستم دوست بدارد

با تمام خوبیها و بدی هایم با تمام مهربانی ها ونامهرباني هايم

دلم کسی را می خواهد

که آفتاب مهر را به میهمانی قلب خسته ام دعوت کند

کسی چون او................

دوستم بدار شاید فردایی نباشد

+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387 9:19 توسط davood |

به دوست خواهم گفت

قصه روحم را

با مرگ خواهم خفت

لحظه های پر دردم را

با تو اما

خواهم بود،

خواهم ماند،

خواهم مرد،

ای عشق

 

 

تنها نشسته ام

در سینه ی باد

شاید که باز یابم

آرزوهای بر باد رفته ام را

قاصدکی می یابم

بوی تو را می دهد

من در سبزترین سمت بهار

تو را به انتظار می نشینم

که گفتی باید برویم

ومن صدای شکستن

چهل ستون بدنم را در خویش شنیدم

اما تو نفهمیدی که من چطور شکستم

تمام احساسم را چگونه در زیر معبدی متروک دفن کردم

کاش می شد تو هم مانند تمام ماندنی ها

در کنارم می ماندی. من ترانه هایم را

سرشار از عشق می سرودم

و تو آن را عاشقانه می خواندی

اما تو رفتی و مرا با یک دل عاشق و دو

چشم گریان و یک دنیا خاطره تنها گذاشتی و

ندانستی که من چه خواهم کشید

بعد از رفتنت

 

همیشه مهربانها مردگانند شادترین ها دیوانگانند

راستگوها کودکانند غمگین ترینها عاشقانند

 

زندگی چیست؟

زندگی زنگ تفریحی است بین تولد و مرگ

زندگی گل زردی است به نام غم

آیینه ی شکسته ای بنام دل

دریای بلندی است به نام آه

مروارید براقی است به نام اشک

             

 

راهیست راه عشق که هیچکس کناره نیست

آنجا جز آنکه جان بسپارد چاره نیست

هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

 

ناکرده گنه در جهان کیست بگو

وآنکس که گنه نکرد چون زیست بگو

من بد کنم و تو بد مکافات دهی

پس فرق میان من و تو چیست بگو

 

در محفل خود راه مده همچو منی را افسرده دل افسرده کند انجمنی را

 

 

"سرود آه"

یار من همسفر گرفت و عشق من بر باد رفت

یاد من از یاد برد و با رقیبم شاد رفت

آنهمه عشق و امید و عهدها بر باد شد

آنهمه سوز و گداز و اشکها از یاد رفت

با سرود و آه من بزم عروسی سازکرد

با جهیز اشک من در خانه ی دامادرفت

باده ی خوشبختی وشادی من برخاک ریخت

لاله ی امید من پرپر شد و برباد رفت

آنکه در افسونگری کرد آنهمه غوغا گریخت

آنکه در عاشق کشی کرد اینهمه بیداد رفت

آن نهال نیکبختی آن درخت آرزو

آنکه بود در باغ رٶیا خوشتر از شمشاد رفت

آنکه عشقش در ازل با هستیم پیوند یافت

آنکه مهرش تا ابد در جان من افتاد رفت

گفتمش پس عشق من؟باخنده گفت:ای وای مرد!

گفتمش پس یار من؟با عشوه گفت:ای داد رفت 

+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387 7:48 توسط davood |

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 4:58 توسط davood |

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 23:31 توسط davood |

قدر لحظات عمرمان را بدانیم وبیهوده تلف نکنیم

 

ارزش یک سال را دانش‏آموزی که مردود شده، می داند.
ارزش یک ماه را مادری که فرزندی نارس به‏دنیا آورده، می داند.
ارزش یک هفته را سردبیر یک هفته‏نامه می داند.
ارزش یک ساعت را عاشقی که انتظار معشوق می کشد می داند،
ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جا مانده،
و ارزش یک ثانیه را آنکه از تصادفی مرگبار جان به در برده، می داند

هر لحظه گنج بزرگی است، گنجتان را مفت از دست ندهید.
باز به خاطر بیاورید که زمان به خاطر هیچکس منتظر نمی ماند.

 

دیروز به تاریخ پیوست.
فردا معما است.
و امروز هدیه است.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 7:43 توسط davood |

برای اینکه بفهمید گوشی شما مونتاژ هست یا نه مراحل زیر را انجام دهید:

  ابتدا کد # 6 0 # * را وارد و دگمه call يا همون كليد سبز رو بزنید

After you enter the code you will see a new code contain 15 digits:


بعد از نوشتن كد ، شما عددی 15 رقمی (مانند زير كه همون IMEI هست ) رو خواهید دید



43 4 5 6 6 1 0 6 7 8 9 4 3 5





 

- IF the digit number Seven & Eight is 02 or 20 that mean it was Assembly on Emirates which is very Bad quality .


- اگر شماره های هفتم و هشتم 02 یا 20 باشد، گوشی شما مونتاژ امارات متحده عربی بوده و کیفیت آن خیلی بد است.




- IF the digit number Seven & Eight is 08 or 80 that mean it's manufactured in Germany which is not bad .


- اگر شماره های هفتم و هشتم 08 یا 80 باشد، گوشی شما در آلمان تولید شده است و کارکرد آن بدک نیست.




- IF the digit number Seven & Eight is 01 or 10 that mean it's manufactured in Finland which is Good .


- اگر شماره های هفتم و هشتم 01 یا 10 باشد، گوشی شما تولید فنلاند است و کاركرد آن خوب است.




- IF the digit number Seven & Eight is 00 that mean it was manufactured in original factory which is the best Mobile Quality...


- اگر شماره های هفتم و هشتم 00 باشد، گوشی شما ساخت كارخانه اصلی و دارنده نشان (مارک) خود گوشی است و دارای بهترین کيفيت است.




- IF the digit number Seven & Eight is 13 that mean it was Assembly on Azerbaijan which is very Bad quality and very dangerous for health!!!


- اگر شماره های هفتم و هشتم 13 باشد، گوشی شما مونتاژ كشور آذربایجان و کيفيت آن خیلی بد بوده و برای سلامتي نیز بسيارخطرناك است

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 6:59 توسط davood |

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 8:29 توسط davood |

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 7:38 توسط davood |

دانلود

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 6:56 توسط davood |

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 4:4 توسط davood |

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 4:2 توسط davood |

 

دلت شاد لبت خندان بماند

                                 برایت عمر جاویدان بماند

خدا را میدهم سوگند بر عشق

                                هر آنخواهی برایت بماند

بپایت ثروتی افزون بریزد

                            که چشم دشمنت حیران بماند

تنت سالم سرایت سبزه باشد

                                برایت زندگی آسان بماند

تمام فصل سالت عید باشد

                                چراغ خانه ات تابان باشد

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 3:52 توسط davood |

X


Home
Email
Bahar20

Archives

بهمن 1387

آذر 1387

آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387



Links

زیبا ترین عکس ها ومطالب عاشقانه (عسل)
محمود
گوگل
عاشق پیشه
پارس قرآن
اطلاعات جامع وكاربردي .پزشكي وگياهي
سكوت
دوستانه
زیباترین شعر های عاشقانه (الهام)
جنبش
جامع ترین وبلاگ جک
شهر غم زده
بهترین کد های موزیک برای وبلاگ
طـــراح قـــالــب
** احساسی ترین نوشته ها **
کسب درآمد
جاوا اسکریپت
داستان کوتاه عاشقانه
اس ام اس فارسی
منبع کد آهنگ برای وبلاگ
Download Books
منبع کد موزیک برای وبلاگ
قالب های بهاربیست


LinkDump

آرشیو پیوندهای روزانه


كد خدا حافظي

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

كد آهنگ كد موس